ما که رفتیم... ولی برمیگردیم ...

سید علی | ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ و روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧

امروز درست وبلاگ بلوفا 80 تا پست در دل تنگ خودش قرار داد . این هم آخرین پست ! پست شماره 80 . می خوام یه مدت (حدود یک سال ) وبلاگ رو به روز نکنم و فقط بشینم درس بخونم . . .

شاید باورتون نشه ولی هم قد خودم باید کتاب و جزوه رو از بحر کنم که شاید روزی روزگاری یه دانشگاه دولتی قبول بشم ....

نمی دونم چی بگم ... فقط خدا حافظ تا تیر سال بعد ، بعد از آزمون دانشگاه سراسری ... فقط دعام کنید ...

بای بای + ناراحت + بای بای + گریه

نظرات [ ]



سهم من ...

سید علی | ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ و روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧

برای ثبت نام پیش دانشگاهی ، مامانم زنگ زد و گفتند که چون معدلت پایینه ، باید بری اداره منطقه ! یعنی همون مدرسه شبانهناراحت !‌تازه رامین هم گفت کف معدل 11 هستش . ینی سر 22 صدم ناقابل ( تو معدل کتبی) من باید بد بخت بشم . آخه مگه همیشه نمی گن 10 قبوله ؟!‌آخه من چرا بد بخت شدم ؟ آخه خدا این حق من بود ؟؟گریه

آخه چرا روز های خوش زندگی من انگشت شماره ؟سوال

نظرات [ ]
بد بختی



تو رو خدا دعام کنید ....

سید علی | ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ و روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧

امروز قراره که برم مدرسه خودمون ببینم منو صبح ثبت ام می کنند یا نه ؟؟؟؟!!! تو رو خدا شما ها دعا کنید که منو صبح همین مدرسه ثبت نام کنند . حالا پولش به جهنم ... ای خدا کمکم کن ....

 

به خدا اگه منو ثبت نام کنند واسه 10 نفر قالب رایگان می سازم با فناوری CSS و گرافیک بالا و بر حسب Web2.0 !!!  ای خدا .... من آیندمو دوست دارم .....

 

عکسی از طرحواره خانه خدا که به زودی می خواهند آن را اجرایش کنند ....

نظرات [ ]
کنکور،درس



توی شهری که تو نیستی !

سید علی | ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ و روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧

خوب این تیتر آخرین اهنگ محسن چاووشیه ! خوب از کجا براتون گفتم . اهان ! خوب نشستم به درس خوندن ! درس گسسته و تحلیلی . اوه گسسته امروز امتحان می گیره ! این دو درس را مجموعا 1:30 دقیقه خوندم . درس فیزیک اول دبیرستان هم یه نیم ساعتی خوندم که خوابم بردخمیازه (از ساعت 7 ) . تا ساعت 9:30 که می خواستیم شام بخوریم خواب بودم ! بعد از شام هم تا 1 خوابیدم !‌واقعا نمی دونم چرا این جوری می شه !؟سوال

فکر کنم باید به همون سبک عمو ی خودم درس بخونم . 45 دقیقه درس و 15 دقیقه استراحت ! البته این نکته رو بگم که عموم تو انگلستان ، استاد یک دانشگاه معتبره ها !!! نمی دونم چرا تو این فامیل فقط من نخاله در اومدم و بقیه به جایی رسیدند . جدیدا هم داداشم می خواد بره آمریکای جنوبی @ آخه اونم تو وزارت امور خارجه است و فکر کنم بالاخره سفیر شد . چشمک

حالا جدا از داداشم یکی از خواهرم که کاناداست و یکی دیگه از خواهرام ، داره تو بهترین دانشگاه تهران فیزیک اتمی می خونه . دادش کوچیکم هم مخی واسه خودش . فقط یه علی نخاله مونده که اونم به زودی به فنا خواهد رفت . ناراحت

خوب حالا نمیدونم الان ( ساعت 1:47 شب) بخوابم یا بیدار بمونم ؟؟! والا خودم هم موندم توش ... برم سر یخچال ببینم چیا داریم .... نیشخند

نظرات [ ]
کنکور،درس،تابستان،گسسته



هندسه ی تحلیلی و جبر خطی !

سید علی | ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ و روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧

هندسه ی تحلیلی و جبر خطی . حالا چشاتون رو ببندید و تکرار کنید . عمرا اگه تونستید این کار رو بکنیدبازنده . من خودم همین کلمه راحت الحلقوم را 1000 باری پیش خودم گفتم تا تنوستم حفظ بشمزبان . باز یدمی به جمال ریاضیات گسسته !ناراحت

ای خاک تو سرم . در همین لحظه یادم افتاد که یارو معلمه گفت می خوام فردا امتحان بگیرمگریه // بیچاره شدم رفت .البته جای نگرانی نیست . من بلدم !چشمک ( "این کلمه ی من بلدم " آخر من رو به باد خواهد داد . ) خلاصه بذار از صبح بگم . دیشب ساعت 2 خوابیدم و ساعت 6 صبح از خواب بیار شدم . خمیازهرفتم بقالی (سوپر مارکت !) آقا منوچهر یه پنیر ، کره و خامه شکلاتی خریدم . کلا رو هم شد 3850 و از قضا فقط همان مقدار پول تو جیبم بود . کفم برید !تعجب

اومدم خونه و یک صبحونه مشتی زدم . دندون هامم مثل بچه آدم مسواک زدم . تازه از این دهان شویه زهر ماری ها هم زدم ! اینقدر هم تلخ بود که هیچی نگم بهتره !سبز خلاصه تا ساعت 6:45 دقیقه خودم رو آماده کردم تا به سوی اموزشگاه برم . امروز هندسه ی تحلیل و جبر خطی داشتم . معلم خیلی خوبی بود . نسبتا باحال بود . یک خط در میون تیکه می انداخت و سه خط در میون خاطره تعریف می کرد .لبخند

خلاصه 11 زنگ نواخته شد و اومدم خونه . نهار چی بود ؟ بله ، برای 1000 مین بار الویهقهر ! زرشک ! آخه الویه هم شد غذا . به قول بابام (که دمش گرم ) :"الویه دسره !"بازنده . خلاصه مطلب نهار رو خوردم و زد زرت برقا رفت. از ساعت 12 تا 2 . هی آخه چی بگم . خلاصه با MP4 مشغول شنیدن آهنگ بودم و به رامین یه زنگی زدم و کلی چرت و پرت تحویل هم دادیم تا اینکه برق اومد و یه دوش مشتی گرفتم ...اوه

یکم نانچیکو کار کردم . آخ امروز یادم باشه برم باشگاه ! بعد هم کامپیوتر رو روشن کردم و شروع کردم به وبگردی و وبگری و وبگردی ....

پا نوشت 1 : داداشم طی دو روز کارتون کارگاه گدجت رو 6 بار دید !تعجب

پا نوشت 2 : استاد معلوم نیست وسایل ما رو کی میاره ؟؟ سوال

پا نوشت ۳ : به دلیل عدم وجود اتوبوس بلیطی من از آموزشگاه تا خونه پیاده اومدم !

نظرات [ ]
کنکور،تابستان،کنگ فو فایتینگ،هندسه تحلیلی



ای داد از این درس ...

سید علی | ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ و روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧

امروز از ساعت 1 بامداد بیدار شدم ! بله ، چون دیشب پس از صرف شام به صورت خفنی گرفتم خوابیدم . فکر کنم ساعت 10 بود ! خلاصه ماجرا گرفتم و خوابیدم تا این که ساعت 1 از خواب بیدار شدمافسوس . البته دیروز نیز چون تا ساعت 2 بعد از ظهر خواب بودم می شد که گفت : حله ....نیشخند

خلاصه تا ساعت 5 که داشتم واسه خودم ، تو خونمون رژه می رفتم . بعد رفتم به سراغ ورزش ! بله ، صبح ساعت 5 و ورزش صبحگاهی !مژه برگشتنی یه دو تا نون بربری توپ خریدم و اومدم خونه و یک صبحانه مشت زدم . از اون طرف برقی رفتم کلاس های تقویتی !چشمک

انقدر کلاس ما رو بالا پایین کردند که سرم داشت گیج می رفت خمیازه خلاصه ماجرا این که تا ساعت 11 مشغول به یاد گیری درس شیرین النام و الانور الاسم ریاضیات گسسته بودمقهقهه که زنگ خورد و من اومدم بیرون چشم. طبق معمول با اتوبوس بلیطی اومدم خونه ( آخه حیف نست 125 تومن رو سر 2 ایستگاه بریزه دور سوال‌)  خلاصه اومدم خونه و دو پرس آش خوردم .خیلی خوش مزه بود خوشمزه گرفتم خوابیدم و تا ساعت 6 تو بستر خواب بودمخمیازه . 6 رفتم دندون پزشکی و سایتش رو واسش یکم مرتب کردم . چشمک بعدشم دکتر واسم یه دندون درست کرد . نه ،‌خداوکیلی خوب درست کرد .لبخند

خلاصه از اون جا برگشتم و با داداش کوچیکم نشستم و کارگاه گجت رو دیدم . واقعا کارتون قشنگیه بغل حالا هم دارم دور خودم می چرخم و افسوس می خورم که چرا امروز کم درس خوندم ؟ هان آخه چرا ؟

پ.ن.1 : آخه امروز قرار بود که بشینم مثل آدم درس بخونم ! (زهی خیال باطل )

پ.ن.2 : گسسته واقعا مغز و هوش می خواد که جفتشو دارم... دیگه ای بابا ... خجالت

زین پس جای کلمه زشت و اجنوی فوت نوت (footnote) کلمه شیرین ِ قند عسل پا نوشت رو به کار می برم .

 

نظرات [ ]
درس،تابستان،دندون پزشکی،گسسته



زرشک !

سید علی | ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ و روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧

خوب از اونجایی که وبلاگم رو به روز کردم می نویسم ... مشغول چریدن در خانه بودم که به ناگه دائییم منو احضار کرد که بیا این بازی رو نصب کن برامون ( دائیم طبقه بالای ما زندگی می کنه ) . خوب رفتیم بالا و قبل از نصب کردن بازی شروع کردیم به آموزش چت و آی دی و یاهو مسنجر و غیره و ذالک به دائی مون که فلان کن بیسار کن تا بالاخره پس از تلاش های با وقفه من دائی چت کردن رو یاد گرفت و آخیش ...چشم

بعد نوبت به ارسال و دریافت ایمیل شد و من هم کلیه قواعد در ارسال و دریافت ایمیل رو به صورت مختصر یاد دادم . از نوشتن یا آخرش ... خلاصه بعد از آموزش های مقدماتی معلوم شد که چی ؟ حل ِ . خلاصه مطلب من هم آدرس وبلاگمو دادم به دائی و گفتم فعلا با همین بچرخ تا بعدا ، پس از یاد گیری ایمیل و ... ، بهتون وبلاگ رو کلا درس بدم . یادش بخیر 7 سال پیش اولین وبلاگم رو نوشتم ....خمیازه

در نهایت اومدم پایین . دیدم عمم اومده خونمون . وای امان از دست این عمه ! عمه خوبیه ها ولی ... اصلا اینارو ول کن ، نشستم بقل بابام و به دیدن فیلم خط شکن پرداخیتم و بعد اذان شد و بابام رفت مسجد و من خونه نمتاز خوندم و الانم یه میل آموزشی واسه دائیم فرستادم !چشمک

فوت نوت : این خط شکن که اسم یه فیلم یعنی چی ؟ فیلم که دفاع مقدسی که نیست ؟ والا موندم ...سوال

نظرات [ ]
خاطرات



هی روزگار .. درسی دوباره ...

سید علی | ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ و روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧

خوب امروز صبح ساعت ٢ بیدار شدم . خیلی جالبه ! چون دیشب تا ۴ بیدار بودم و به ماه فکر می کردم . یعنی چگونگی سفر به ماه ، موقعیت یابی ، مدار ها ، موشک و خیلی چیز دیگه ///سوال

نهار طبق معمول چمعه ها در جوار بابا آبگوشت بود . خیلی هم خوشمزه بود ، تنها بدیش این بود که گوشتش با استخوان بود . خوب اشکالی نیست × بعد از صرف آبگوشت یکم موزیک گوش کردم و باز به فکر فرو رفتم که چطور فردا باید چندین ساعت درس بخونم (البته وبلاگ ساعت ١١ شب به روز می شه هاا ..)چشمک

بعدش هم رفتم دارو خانه تا واسه ی بابام یه قطره به نام "سی ام" خریدم ..خیلی بد بو  ِ . واقعا آدم حالش از بوی کرفس داخل این قطره حالش به هم می خورهسبز بعد از خرید این قطره از داروخانه شبانه روزی رفتم یه کیلو بستنی سنتی توپ خریدم که خیلی خوشمزه بود ...خوشمزه

بعد از این تفاسیر اومدم خونه ، یکم چرخیم و الان شروع کردم به وبلاگ نویسی .

ف.ن.١ : صبح برای خواهرم یه مدل لپ تاپ اکسر قیمت کردم که امکانات خوبی داشت از خود راضی

ف.ن.٢ : گوشیم رو هم بالاخره پس از بی شارژی به شارژ زدم .افسوس

ف.ن.٣ : فردا باید پاشم برم کلاس از ٧ صبح تا ساعت ١١ @ بعدشم تا ساعت ١١ درس بخونم . البته باشگاه کنگ فو هم می رم .نیشخند

" فوت نوت ها هم کلکی است که از یکی از وبلاگ ها یاد گرفتم " فکر ککنم وبلاگ یواشکی های من ////سوال

نظرات [ ]
کنکور،درس،تابستان،کنگ فو فایتینگ