امروز درست وبلاگ بلوفا 80 تا پست در دل تنگ خودش قرار داد . این هم آخرین پست ! پست شماره 80 . می خوام یه مدت (حدود یک سال ) وبلاگ رو به روز نکنم و فقط بشینم درس بخونم . . .
شاید باورتون نشه ولی هم قد خودم باید کتاب و جزوه رو از بحر کنم که شاید روزی روزگاری یه دانشگاه دولتی قبول بشم ....
نمی دونم چی بگم ... فقط خدا حافظ تا تیر سال بعد ، بعد از آزمون دانشگاه سراسری ... فقط دعام کنید ...
+
+
+ 
برای ثبت نام پیش دانشگاهی ، مامانم زنگ زد و گفتند که چون معدلت پایینه ، باید بری اداره منطقه ! یعنی همون مدرسه شبانه
!تازه رامین هم گفت کف معدل 11 هستش . ینی سر 22 صدم ناقابل ( تو معدل کتبی) من باید بد بخت بشم . آخه مگه همیشه نمی گن 10 قبوله ؟!آخه من چرا بد بخت شدم ؟ آخه خدا این حق من بود ؟؟
آخه چرا روز های خوش زندگی من انگشت شماره ؟
امروز قراره که برم مدرسه خودمون ببینم منو صبح ثبت ام می کنند یا نه ؟؟؟؟!!! تو رو خدا شما ها دعا کنید که منو صبح همین مدرسه ثبت نام کنند . حالا پولش به جهنم ... ای خدا کمکم کن ....
به خدا اگه منو ثبت نام کنند واسه 10 نفر قالب رایگان می سازم با فناوری CSS و گرافیک بالا و بر حسب Web2.0 !!! ای خدا .... من آیندمو دوست دارم .....
عکسی از طرحواره خانه خدا که به زودی می خواهند آن را اجرایش کنند ....
خوب این تیتر آخرین اهنگ محسن چاووشیه ! خوب از کجا براتون گفتم . اهان ! خوب نشستم به درس خوندن ! درس گسسته و تحلیلی . اوه گسسته امروز امتحان می گیره ! این دو درس را مجموعا 1:30 دقیقه خوندم . درس فیزیک اول دبیرستان هم یه نیم ساعتی خوندم که خوابم برد
(از ساعت 7 ) . تا ساعت 9:30 که می خواستیم شام بخوریم خواب بودم ! بعد از شام هم تا 1 خوابیدم !واقعا نمی دونم چرا این جوری می شه !؟
فکر کنم باید به همون سبک عمو ی خودم درس بخونم . 45 دقیقه درس و 15 دقیقه استراحت ! البته این نکته رو بگم که عموم تو انگلستان ، استاد یک دانشگاه معتبره ها !!! نمی دونم چرا تو این فامیل فقط من نخاله در اومدم و بقیه به جایی رسیدند . جدیدا هم داداشم می خواد بره آمریکای جنوبی @ آخه اونم تو وزارت امور خارجه است و فکر کنم بالاخره سفیر شد . 
حالا جدا از داداشم یکی از خواهرم که کاناداست و یکی دیگه از خواهرام ، داره تو بهترین دانشگاه تهران فیزیک اتمی می خونه . دادش کوچیکم هم مخی واسه خودش . فقط یه علی نخاله مونده که اونم به زودی به فنا خواهد رفت . 
خوب حالا نمیدونم الان ( ساعت 1:47 شب) بخوابم یا بیدار بمونم ؟؟! والا خودم هم موندم توش ... برم سر یخچال ببینم چیا داریم .... 
خوب از اونجایی که وبلاگم رو به روز کردم می نویسم ... مشغول چریدن در خانه بودم که به ناگه دائییم منو احضار کرد که بیا این بازی رو نصب کن برامون ( دائیم طبقه بالای ما زندگی می کنه ) . خوب رفتیم بالا و قبل از نصب کردن بازی شروع کردیم به آموزش چت و آی دی و یاهو مسنجر و غیره و ذالک به دائی مون که فلان کن بیسار کن تا بالاخره پس از تلاش های با وقفه من دائی چت کردن رو یاد گرفت و آخیش ...
بعد نوبت به ارسال و دریافت ایمیل شد و من هم کلیه قواعد در ارسال و دریافت ایمیل رو به صورت مختصر یاد دادم . از نوشتن یا آخرش ... خلاصه بعد از آموزش های مقدماتی معلوم شد که چی ؟ حل ِ . خلاصه مطلب من هم آدرس وبلاگمو دادم به دائی و گفتم فعلا با همین بچرخ تا بعدا ، پس از یاد گیری ایمیل و ... ، بهتون وبلاگ رو کلا درس بدم . یادش بخیر 7 سال پیش اولین وبلاگم رو نوشتم ....
در نهایت اومدم پایین . دیدم عمم اومده خونمون . وای امان از دست این عمه ! عمه خوبیه ها ولی ... اصلا اینارو ول کن ، نشستم بقل بابام و به دیدن فیلم خط شکن پرداخیتم و بعد اذان شد و بابام رفت مسجد و من خونه نمتاز خوندم و الانم یه میل آموزشی واسه دائیم فرستادم !
فوت نوت : این خط شکن که اسم یه فیلم یعنی چی ؟ فیلم که دفاع مقدسی که نیست ؟ والا موندم ...
خوب امروز صبح ساعت ٢ بیدار شدم . خیلی جالبه ! چون دیشب تا ۴ بیدار بودم و به ماه فکر می کردم . یعنی چگونگی سفر به ماه ، موقعیت یابی ، مدار ها ، موشک و خیلی چیز دیگه ///
نهار طبق معمول چمعه ها در جوار بابا آبگوشت بود . خیلی هم خوشمزه بود ، تنها بدیش این بود که گوشتش با استخوان بود . خوب اشکالی نیست × بعد از صرف آبگوشت یکم موزیک گوش کردم و باز به فکر فرو رفتم که چطور فردا باید چندین ساعت درس بخونم (البته وبلاگ ساعت ١١ شب به روز می شه هاا ..)
بعدش هم رفتم دارو خانه تا واسه ی بابام یه قطره به نام "سی ام" خریدم ..خیلی بد بو ِ . واقعا آدم حالش از بوی کرفس داخل این قطره حالش به هم می خوره
بعد از خرید این قطره از داروخانه شبانه روزی رفتم یه کیلو بستنی سنتی توپ خریدم که خیلی خوشمزه بود ...
بعد از این تفاسیر اومدم خونه ، یکم چرخیم و الان شروع کردم به وبلاگ نویسی .
ف.ن.١ : صبح برای خواهرم یه مدل لپ تاپ اکسر قیمت کردم که امکانات خوبی داشت 
ف.ن.٢ : گوشیم رو هم بالاخره پس از بی شارژی به شارژ زدم .
ف.ن.٣ : فردا باید پاشم برم کلاس از ٧ صبح تا ساعت ١١ @ بعدشم تا ساعت ١١ درس بخونم . البته باشگاه کنگ فو هم می رم .
" فوت نوت ها هم کلکی است که از یکی از وبلاگ ها یاد گرفتم " فکر ککنم وبلاگ یواشکی های من ////